باید پاک می‌شد این خونه، از هرچی عطرتو داره

باید پاک می‌شد این خونه، از هرچی عطرتو داره

گاهی نسیمی، زخمی کهنه را باز و آدمی را ویران می‌کند. کیست که طعم و بویی، او را به بهشت … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ جمعهٔ امید
صبح جمعه با گوشه؛ محصور و بی‌حصر

صبح جمعه با گوشه؛ محصور و بی‌حصر

آسمان کُت آبی تیره‌اش را می‌پوشد ماه به آهستگی از خط الراس درختان ردیف‌شدهٔ کهن می‌گذرد تو تماشا می‌کنی، و … ادامهٔ نوشته »