صبح جمعه با گوشه؛ من نخُفتم و نخوردم و چنین شدم و چنان شدم بی‌تو

صبح جمعه با گوشه؛ من نخُفتم و نخوردم و چنین شدم و چنان شدم بی‌تو

خَلَقَ آدَمَ عَلی صُوْرَتِهِ* آدمیان همه مظهر می‌طلبند. بسیار زنان باشند که مستور باشند، اما رو باز کنند تا مطلوبی … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ اینجا ملالت نگنجد

صبح جمعه با گوشه؛ اینجا ملالت نگنجد

ملال همواره به نوعی با انسان همراه بوده است. کی‌یر کگور می‌گوید «خدایان ملول بودند و بنابراین انسان را آفریدند. … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ آفرینشِ اختلاف‌

صبح جمعه با گوشه؛ آفرینشِ اختلاف‌

وقتی زن و مرد را زیر میکروسکوپ می گذاری و کمی از تفاوت‌های روح و روان و جسم‌شان را می‌بینی … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ همه می‌فروشیم و فروخته می‌شویم

صبح جمعه با گوشه؛ همه می‌فروشیم و فروخته می‌شویم

همه ما در نقطهٔ بی‌بازگشتی از زندگی، معصویت‌مان را از دست می‌دهیم و بعد از این نقطه تبدیل به آدم‌های … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ بُحران ِ میانسالی ِ شادی داشته باشید

صبح جمعه با گوشه؛ بُحران ِ میانسالی ِ شادی داشته باشید

ما خیلی دیر و احتمالاً در میانسالی، حوالی همان سنی که می‌گویند «انسان به پختگی می‌رسد» -می‌رسد واقعاً؟- و پیامبران … ادامهٔ نوشته »