مثل یک مادربزرگ ایتالیایی پِستو درست کنیم
مثل یک مادربزرگ ایتالیایی پِستو درست کنیم

می‌گویند واژه پستو یک جورهایی از کلمه «هاون و دسته هاون» می‌آید؛ به معنی کوبیدن و لهیدن. کلمه پستاره در ایتالیایی همان ساییدن و کوبیدن مواد است. معمولا در هاون از جنس سنگ مرمر با دسته چوبی همه چیز پچ می‌شود و به هم می‌پیچد. پستو سبز و قرمز، سُس خوشمزه، دلنشین و دوست‌داشتنی ایتالیایی است که … ادامهٔ نوشته »

صبح جمعه با گوشه؛ بُن‌جورنو ایتالیا
صبح جمعه با گوشه؛ بُن‌جورنو ایتالیا

صبح جمعه با گوشه این هفته، همراه با شما به ایتالیا می‌رویم و موسیقی ایتالیایی می‌شنویم. بعضی از آنها مثل آدریانو چلنتانو سال‌هاست که می‌خوانند و معروف هستند. امیدوارم از سفر ایتالیایی گوشه خوشتان بیاید. موقعی خواستم آهنگ‌های این هفته را معرفی کنم یاد فیلم بچه‌های خیابان اثر نانی لوی و موسیقی آن افتادم که … ادامهٔ نوشته »

ورود به ناکجا
ورود به ناکجا

مردی از همسر و دخترش خداحافظی می‌کند و راهی سفری می‌شود که ظاهرا مقصدش جایی‌ست «بهتر» برای زندگی او و خانواده‌اش؛ این شروع داستان کتاب مصور ورود است که هیچ متنی ندارد و شان تَن تصویرگر مشهور استرالیایی، داستانش را با تصویرسازی نشان می‌دهد که بارها ستایش شده و فهرست طولانی جایزه‌هایش را اینجا می‌توانیم ببینیم. … ادامهٔ نوشته »

بستنی موزی خانگی در یک ساعت
بستنی موزی خانگی در یک ساعت

درست‌کردن یک بستنی موزی خانگی، فقط یک موز رسیده، یک مخلوط‌کن، یک فریزر و یک انسان کلافه از گرما می‌خواهد. سایت‌های زیادی این دستور را با کمی تغییر نوشته‌اند، اما دستور اصلی‌اش کم‌وبیش همین است. در گوشه آشپزخانه شماره ۲۹ از این بستنی می‌گوییم: مواد لازم: برای هر نفر، یک موز رسیده را پوست بکنید، … ادامهٔ نوشته »

صبح جمعه با گوشه؛ این جمعهٔ گرم کوفتی
صبح جمعه با گوشه؛ این جمعهٔ گرم کوفتی

من از گرما مخصوصا گرمای تابستان بدم می‌آید. البته خوش‌بختانه جایی که من هستم روزهای گرمش کم‌اند اما این یکی دو روزه از آن روزهای گرم کوفتی است. صبح جمعه با گوشه این هفته را بشنوید شاید خنک شوید! (الکی) مارتا مارلو (عکس بالا) خواننده استرالیایی ۲۰ سال دارد اما پرکار است و کلی طرفدار … ادامهٔ نوشته »

هیولا فریاد می‌زند
هیولا فریاد می‌زند

کانر هر شب با کابوس بیدار می‌شود. کابوسی که چندین ماه است هر شب سراغش می‌رود. کانر، یک پسر بچه ۱۳ ساله است که نگران است و سردرگم و البته تنها. هر شب هفت دقیقه از نیمه‌شب گذشته، صدایی از بیرون اتاق‌خوابش او را صدا می‌کند. اتاقش مُشرف به یک کلیسای قدیمی و حیاطش است … ادامهٔ نوشته »