ما، در کیسه‌های سیاه دی‌ماه

Christian Boltanski/ Obituary

هر کدام از ما روی یکی از آرمیدگان در کیسه‌های سیاه کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴ کمی بیشتر مکث می‌کنیم، او هم مثل من؛ یکی شیفته‌ٔ گل و گیاه، یکی عاشقِ درس و مشق، آن یکی اهلِ باشگاه و بدنسازی، یا دلبسته‌ٔ مکانیکی و موتورسواری…

باز کردن هر کیسه -با همه هولناکی- بخشی از زندگی و هویت ما «شهروندان غریبه» را نشان می‌دهد که به آموزش و پرورش رسمی تن ندادیم و ایران کوچک و فردی‌مان را در کنج اتاق و خانه‌ای ساختیم تا به‌کلی محو نشود و زیر چرخ یکسان‌سازی «انسان تراز» له نشویم.

این بدن‌ها و زندگی‌های عادی، برچسب «دیگری» و «تهدید» خوردند و حالا پیکر بی‌جانشان دست‌آویز تمسخر در رسانه‌های رسمی است.
بدن ما تجربهٔ ما از جهان است و خشونتی که این بدن‌ها را هدف گرفت فقط در شلیک گلوله جنگی خلاصه نمی‌شود؛ گلوله بخشی از فرایند تبدیل انسان به «دیگری» است.

چرا عکس و فیلم دختر مکانیک یا پسر بدنساز این‌قدر تکان‌دهنده‌ است؟
شاید چون آیینه‌ای است پیش روی ما که جهان‌های مشترک و خودمان را نشان می‌دهد.
شاید این زندگی‌های‌عادی و آنلاین و پنهان‌نشدنی، نوعی پایداری و آزاد زیستی باشد که بی‌شعار و حزب و پول، ما را کنار هم نگه می‌دارد و از سوگ به حافظهٔ جمعی می‌رساند.
اینها ما و تکه‌های عزیزی از زندگی ما هستند که در آن کیسه‌های سرد و سیاه آرمیده‌اند؛ تکه‌هایی از عشق به بدن و اشتیاق به هنر، دانستن، شادی، رفاه…
ما با کنار هم گذاشتن این تکه‌ها خانه‌ای می‌سازیم که شاید مثل آرمیدگان دی و آبان و ماه‌های دیگر، در روز پایان ساختنش، سهمی از آن نداشته باشیم؛ آنها چیزی را آغاز کردند که پایانش را ندیدند.

📷 Christian Boltanski’s work Personnes at the Monumenta 2010 event at the Grand Palais in Paris

«گوشه» دفترچه یادداشت چندنفرست که در آن از چیزهایی که می‌بینند و دوست دارند با بقیه شریک شوند، می‌نویسند؛ از موسیقی، کتاب، سینما، سفر و شکم. gooshe@ پادکست گوشه در یوتیوب

نظر شما