آدم‌خواری؛ برچسبی برای غارت

مردمی که خاک را امانتی از آنِ ناآمدگان و نسل آینده می‌دانستند، روشی برای تقویت خاکِ ضعیف و شسته‌شده در باران‌های مداوم پیدا کردند؛ روشی که پس از هزاران سال، همچنان زنده و زاینده است و کشاورزی مدرن هنوز نتوانسته چیزی غنی‌تر از آن یا حتی با دوامی در حد پنجاه سال بسازد.

جامعه‌ای که خاک را نه‌فقط میراثی از نیاکان، بلکه امانتی از نسل‌هایی می‌دانست که هنوز نیامده‌اند؛ امانتی که امروز در دست اوست و باید آن را غنی‌تر و آماده‌تر به نسل بعد بسپارد.

تمدنی که با همکاری استعمارگر، مُبلغ مذهبی، شرکت نفتی، و دولت‌های فاسد و گروه‌های شبه‌نظامی محلی نابود شد.

santarem

مجسمه زن باردار سانتارِینگ و پشت مجسمه؛ نشسته با لاله گوش سوراخ‌دار، بند سر و موهای بافته شده

مردمی که بخشی از رسانه و سینما، آن‌ها را با برچسب «آدم‌خوار» تحقیر کردند، در باورشان  به «گفت‌وگو با خاک» باور داشتند؛ «اگر خاک را ضعیف و زخمی رها کنیم، فرزندانمان از فقر و تنگدستی خواهند مُرد، اما اگر آن را تقویت کنیم، حتی پس از مرگ، بازماندگان با یاد ما زندگی خواهند کرد.»
نگاهی فراتر از اخلاق متعارف، با جهان‌بینی زنده‌گرا (جان‌گرا / animistic) که در آن، انسان و خاک و طبیعت، روحی مشترک دارند.

مردم بومی بخش‌هایی از آمازون، از روی تجربه یا به‌تصادف، دریافته بودند که با افزودن زغال، تکه‌های سفال، استخوان، خون، ادرار، کود جانوری، خاکستر جسد مردگان و زباله‌ٔ آشپزخانه به خاک‌های فقیر و شسته‌شده، می‌توانند زمینی زنده و زاینده بسازند؛ خاکی که پس از قرن‌ها، هنوز بارور مانده است.

این خاک تیره و قیرگون که «سیاه‌خاک» یا Terra Preta نامیده شده، از باکیفیت‌ترین خاک‌های کشاورزی جهان است و هم به شکوفایی تمدن‌های بومی و هم به رشد جنگل‌های آمازون کمک کرده است. پژوهش‌های معتبر، نگاه رایج به آمازون به‌عنوان منطقه‌ای کاملاً وحشی، دست‌نخورده و دور از دخالت انسان را زیر سؤال برده‌ و آن را نتیجه‌ٔ کُنش‌ خلاقانه، مداوم و مثبت انسان در طبیعت می‌داند؛ از معدود نمونه‌های ماندگارِ دخالت سودمند بشر در طبیعت.

آنچه امروز «بیوچار» (بایوچار) (biochar) یا زغال زیستی نامیده می‌شود -و در بسته‌های جذاب با قیمت بالا در فروشگاه‌های باغبانی فروخته می‌شود- احتمالاً بازآفرینی ناقص همان فنِ بومیِ ساختِ خاکِ زایا در آمازون است.

خاکِ بسیاری از نواحی آمازون، برخلاف باور رایج، فقیر و ناپایدار است. باران‌های مداوم، مواد مغذی را می‌شوید و خاک را برای کشاورزی ناتوان می‌کند. اما بومیان با افزودن زغال چوبِ خردشده، خاکی پدید آوردند که هم حاصلخیز و هم ماندگار است.
این شیوه، تنها یک فن کشاورزی نبود، بلکه آیینی شد که نسل‌به‌نسل ادامه داشت و هنوز هم، هرچند محدود، زنده است.

یک کیسه بیوچار (بایوچار) که حدود ۱۵ تا ۲۰ دلار قیمت دارد

بیوچار یا زغال زیستی، نوعی زغال چوب است که با روش‌های ساده و سنتی تولید می‌شود؛ مشابه فرآیند تهیه زغال چوب، اما با کنترل بیشتر بر میزان اکسیژن.

ابتدا چوب یا دیگر مواد زیست‌توده‌ای را در آتش می‌ریزند، و در لحظه مناسب، با محدود کردن اکسیژن (مثلاً با پوشاندن آتش یا استفاده از کوره‌های بسته)، از سوختن کامل و خاکستر شدن جلوگیری می‌کنند. نتیجه، ماده‌ای کربنی و پایدار است که همان بیوچار است.
زغال منقلی که در بازار ایران برای کباب‌پزی و «فضانوردی سنتی» فروخته می‌شود، اگر بدون مواد شیمیایی‌ مانند نفت، الکل یا بنزین تهیه شده باشد، از نظر ساختار همان بیوچار است و می‌توان آن را خُرد کرد و نه مستقیم اما پس از مدتی به خاک گیاه افزود.

چطور برای دوستی با گیاهم، به او زغال خوب یا بیوچار تعارف کنم؟

اضافه‌کردن مستقیم زغال به گیاه کار درستی نیست و مواد غذایی در خاک گیاه را جذب می‌کند، زغال باید دست‌کم یک روز در مخلوط خاک و کمپوست «شارژ» شود.
با استفاده از این کتاب
برای کاکتوس و گیاهان گوشتیبرای گیاهان آپارتمانی؛ پوتوس، اسپاتی فیلوم، فیکوس و گیاهان گرمسیری تروپیکالبرای شکم‌پرستان و افراد سودمحور؛ سبزیجات، ریحان، گوجه، فلفل، جعفری، ...
زغال طبیعی خُردشده: ۱ پیمانهزغال طبیعی خُردشده: ۱ پیمانهزغال طبیعی خُردشده: ۱ پیمانه
شن شُسته یا پرلیت یا ریگ ریز: ۲ پیمانهوست یا کود پوسیده: ۱ پیمانهکمپوست یا ورمی‌کمپوست: ۲ پیمانه
خاک‌برگ: ۱پیمانهگلدان: ۲ پیمانهخاک باغچه یا گلدان: ۲ پیمانه
خاک تمیز باغچه یا خاک معمولی: نصف پیمانه، پوکه معدنی یا ریگ ریز: نصف پیمانهماسه نرم: نیم پیمانه، برای زهکشی
بعد از اضافه کردن کمی آب فقط در حد نم کردن، این مخلوط باید یک روز بماند تا زغال شارژ شود. این خاک خیلی دیر خیس و زود خشک می‌شود؛ دقیقا چیزی که کاکتوس می‌خواهد.

ترکیب باید یکی دو روز قبل از استفاده بماند تا زغال شارژ شود. این گیاهان رطوبت دوستند ولی توی گلدان، باتلاق مرگ درست نکن.پس از مخلوط کردن حتما باید ۲ روز مرطوب بماند تا زغال کاملا مواد غذایی را جذب کند. در نتیجه گیاه گرسنگی نمی‌کشد و خاک سبک و هوادهی‌شده می‌ماند.

بومیان دریافته بودند که این زغال، خود به‌تنهایی ماده‌ای تقویتی نیست، بلکه چیزی شبیه یک منبع ذخیره یا «باتریِ بی‌شارژ» است که باید در کنار مواد مغذی (مانند پسماندهای آشپزی) «شارژ» شود تا در بلندمدت، عناصر غذایی را آرام‌آرام آزاد کند و در اختیار گیاه بگذارد.

تمدن‌های بومی آمازون، با اشغال اروپاییان -به‌ویژه پرتغالی‌ها و اسپانیایی‌ها- و همه‌گیری بیماری‌هایی مانند آبله، تقریباً نابود شدند. در کنار آن، مبلغان مسیحی اروپایی، تصویری دروغین و تحقیرآمیز از این مردم ساختند؛ تصویری که هنوز هم در رسانه‌ها و سینمای عامه‌پسند تکرار می‌شود: نمایی سطحی و اغراق‌شده از «قبایل آدم‌خوار»؛ تصویرسازی‌هایی که بازتابی از پیچیدگی، ظرافت و شکوه فرهنگی این مردم نیست.

برچسب «آدم‌خوار»

حیوان بر دوش انسان؛ انسان حامی و حامل حیوان نه اشرف و ارباب او

چطور ممکن است فرهنگی مثل سانتارِینگ  (Santarém) (سانتاریم، سانتارم، سانتاری، رایج اما اشتباهند [IPA: /sɐ̃taˈɾẽj̃/]) را که در آن، انسان خود را ارباب و «اشرف مخلوقات» نمی‌دانست و حتی در سفال‌های آیینی، جایگاهی پایین‌تر از حیوان برای خود قائل بود، «آدم‌خوار»، «وحشی» یا «بی‌تمدن» دانست؟
در سفال‌های برجای‌مانده، حیوانات اغلب در سطحی بالاتر از انسان تصویر شده‌اند و انسان در موقعیتی پایین‌تر، نشسته یا زانو‌زده و مُطیع و فروتن، حیوانات را بالای سر و دوش خود نگه داشته است. این نگاه، برخلاف سنت دین‌های ابراهیمی و هنر غربی که انسان را مالک، «اشرف مخلوقات» فرمانروا یا «تاج‌دار آفرینش» (Crown of Creation) می‌بیند، جهان را به شکل شبکه‌ای زنده، هم‌تراز و بی‌سُلطه می‌داند؛ نظم کیهانی غیر‌سلسله‌مراتبی (non-hierarchical cosmos) که در آن، هیچ‌کس ارباب طبیعت نیست. حیوانات در این آثار در مقام نمادین برتر از انسانند و انسان حامی یا حامل آنهاست؛ بازتابی از جهان‌بینی بسیار متفاوت از نظم سلسله‌مراتبی بسیاری از فرهنگ‌های غالب جهان.

نمونه‌هایی از این جهان‌بینی را در سفال‌های «تاپاژوآرا» (Tapajoara)  /ta.pa.ʒuˈa.ɾa/ می‌بینیم: پیکره‌هایی از زنان نشسته یا ایستاده، ظرف‌هایی با سر حیوانات، کاسه‌های خوش‌تراش
میوه و تندیس‌هایی که نشان می‌دهد این مردم به پیوندی درونی بین انسان و طبیعت باور داشتند.
زنان باردار، بدن زنانه با شکم و پستان‌های برجسته و حالت زاینده و نشانه‌هایی از مادرسالاری آیینی (ritual matriarchy) یا تقدس زنانگی و چرخهٔ زاینده زمین.
سر حیوان بر بدن انسان یعنی حیوان نماد قدرت و حامل مفهومی‌ست که انسان را حامی حیوان می‌داند نه برتر از آن.
باستان‌شناسانی مثل
Anna Roosevelt (دانشگاه شیکاگو)، معتقدند فرهنگ سانتارِینگ بخشی از تمدنی پیچیده، سازمان‌یافته و از نظر زیباشناسی پیشرفته بوده که در کنار رود تاپاجوس و آمازون شکوفا شد.

ماراجوارا (Marajoara) با این حال، استعمارگر اروپایی، مبلغ مذهبی، شرکت‌های نفتی، معدنی و کشاورزی صنعتی، به این تمدن‌ها برچسب «آدم‌خوار» زدند و آن‌ها را نابود کردند. این روایت ساختگی، ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به سرکوب، اشغال زمین و از میان برداشتن مانع انسانی در برابر توسعه‌ٔ صنعتی و غارت منابع بود.
کاوشگران و گردشگران اروپایی و مبلغان مسیحی آیین‌های این مردم را دیدند و آنها را به نام Cannibalism ساده و خلاصه و ترجمه کردند و این اسم تبدیل شد به برچسبی برای تحقیر این فرهنگ‌ها.
در قرن بیستم، دولت‌های نظامی و فاسد در برزیل، پرو، بولیوی، کلمبیا و دیگر کشورهای آمازون، سیاست‌هایی برای «باز کردن دل جنگل»، سدسازی، دامداری صنعتی، کاشت سویا و استخراج طلا، نفت و مواد معدنی را اجرا کردند. حضور و حق حیات بومیان در این مناطق، مانعی تلقی می‌شد که باید «مدرن‌سازی» بر آن پیروز شود.

برخی از این پروژه‌ها با شعارهایی مثل «یکپارچگی ملی»، «فتح طبیعت» یا «تمدن در برابر بربریت» پیش رفتند و از بومیان، تصویری عقب‌مانده، مانع توسعه و حتی تهدید ملی ساختند. دولت نظامی برزیل در دهه‌های ۶۰ تا ۸۰ میلادی، نه‌تنها بومیان را بی فرهنگ و تاریخ رسمی معرفی کرد، بلکه فیلم‌ها و مستندهایی ساخت که در آن‌ها بومیان «آدم‌خوار» و «خطرناک برای امنیت کشور» نشان داده می‌شدند.

تا همین اواخر، بسیاری از جوامع بومی حق مالکیت قانونی بر زمین‌های اجدادیشان را نداشتند. گروه‌های شبه‌نظامی، وابستگان شرکت‌های خصوصی یا حتی مأموران دولتی، در تخلیه اجباری، آدم‌ربایی کودکان، آتش‌زدن روستاها و قتل رهبران بومی نقش مستقیم داشتند.

⚠️در خیلی از کشورها، استفاده از واژه «آدم‌خوار» (Cannibal) برای توهین به افراد آفریقایی‌تبار می‌تواند نژادپرستانه و قابل مجازات تلقی شود، چون سابقه‌ای استعماری و تحقیرآمیز دارد.
پیشینه نژادپرستانه:
عبارت «آدم‌خوار» در متن‌های استعماری قرن ۱۸ و ۱۹ برای غیرمتمدن جلوه‌دادن بومیان آفریقایی و توجیه برده‌داری به‌کار می‌رفت (Jennings, The Cannibal in Literature and Film, 2013).
کاربرد امروز و جرم‌انگاری:
در خیلی از کشورهای اروپایی مثل آلمان، فرانسه و بریتانیا، استفاده از چنین الفاظی اگر با نیت تحقیر نژادی گفته شود، ممکن است جرم نفرت‌پراکنی (hate speech) تلقی شده و پیگرد قانونی داشته باشد (Council of Europe, Recommendation No. R(97)20 on Hate Speech).
در ورزشگاه‌های فوتبال خودمان هم بارها از این عبارت برای توهین به بازیکنان خارجی استفاده شده. ویدیوهایی از این توهین‌‌ها از طرف مربی، بازیکن و تماشاگر، در اینترنت وجود دارد.
یک نمونه:
در پرونده‌ای در فرانسه، استفاده از عبارت‌های مشابه علیه بازیکنان فوتبال آفریقایی‌تبار باعث جریمه مالی و محرومیت هواداران شد (CNCDH, 2020 report on Racism and Discrimination in Sport).

سوگ‌خواری یا آدم‌خواری؟


اما زیر این برچسب سهمگین، ساده‌انگارانه و تحقیرآمیز، واقعا چه زندگی‌ای جریان داشته و پشت آیین‌ها و فرهنگ و هنر این مردم چه فلسفه و باوری بوده‌است؟

پژوهش‌های زیادی، روایت رایج از «آدم‌خواری» را ـ آن‌گونه که در فیلم‌های ترسناک عامه‌پسند بازنمایی شده ـ از اساس زیر سؤال برده‌اند. بعضی از این پژوهش‌ها، آدم‌خواری را نه یک رسم رایج، بلکه پدیده‌ای نادر و آیینی دانسته‌اند که برخاسته از ضرورت‌ها و باورهای معنوی یا نوعی سوگ‌درمانی بوده، نه ابزاری برای جنگ، خشونت یا تحقیر دشمن.

آنچه مستند است و همچنان میان بازماندگان بعضی گروه‌های بومی در آمازون دیده می‌شود، آیینی است که در آن، بخشی از خاکستر جسد سوختهٔ درگذشتگان را با احترام به خاک بازمی‌گردانند یا به‌شکل نمادین می‌خورند؛ نه از سر توحش، بلکه به‌عنوان بخشی از فرایند سوگواری.

برای نمونه، درباره قوم وَری (Wari’) در برزیل آمده که اعضای خانواده، بخشی از پیکر یا خاکستر عزیز درگذشته را می‌خورده‌اند. اما این رفتار نه نشانه بی‌تمدنی، بلکه گونه‌ای سوگ‌درمانگری (grief therapy) بوده که با مهر و احترام انجام می‌شده؛ بر پایه‌ٔ این باور که دیدنِ تجزیه‌ٔ تدریجی پیکر عزیزان در خاک، امری رنج‌آور و بی‌احترامی به مردگان است. به همین دلیل، سوختن پیکر و بازگرداندن آن به طبیعت را نوعی مهربانی و اتصال با چرخه‌ٔ زندگی می‌دانستند.

در بسیاری موارد، خاکستر مُردگان به «خاک زنده» یا همان سیاه‌خاک که پیش‌تر گفتیم، اضافه می‌شده تا به‌شکل محصول و گیاه، دوباره به زندگی برگردد.
یکی از بستگان سببی، به شکل آیینی و نمادین، کمی از همان خاکستر را می‌خورده تا پیوندِ جسمانیِ یاد و روح مُرده، در بدن زندگان حفظ شود. این مسئولیت را معمولاً نزدیک‌ترین خویشاوندان خونی به‌عهده نمی‌گرفتند، چرا که آن‌ها در اوج اندوه بوده‌اند و این کار را برایشان تحمل‌ناپذیر می‌دانستند.

این آیین‌ها، تلاشی برای کوتاه کردن روند فرساینده‌ٔ سوگواری بوده‌اند؛ نه بزرگ‌داشت خشونت.
چون سوگواری طولانی با پیکر در حال فساد را  پسندیده نمی‌دانستند، در آیینی جمعی، خاکستر پیکر را به طبیعت بازمی‌گرداندند و اندکی از آن را به شکل نمادین در بدن بازماندگان نگاه می‌داشتند؛ تا حلقه‌ٔ پیوند میان زنده و مرده، در چرخه‌ای از همدلی، کامل شود.

در فرهنگی دیگر، هنگام کاشت دانه‌های ذرت، نام رفتگان را بر دانه‌ها می‌خوانند؛ و در فصل برداشت، هنگام گردآوری خوشه‌های رسیده، نام نوزادان را.
یا مادرانی که دندان شیری افتادهٔ کودک را در برگی می‌پیچیدند و به رود می‌سپردند؛ تا خبر سلامت و بالندگی نوه‌ها را به مادربزرگ‌ها، پدربزرگ‌ها و نیاکان درگذشته برساند.

چنین آیین‌هایی، بازتاب نگرشی‌اند که نه به عزاداری بی‌پایان و مراسم مکرر ماتم، که به سوگواری ِ سهمگین، کوتاه و سریع باور دارد و چرخهٔ مرگ و تولد را طبیعی و بی‌انتها می‌داند.

منابع و چیزهایی برای خواندن و دیدن بیشتر:

پژوهش‌های علمی و کتاب‌ها:

  1. Conklin, Beth A. (2001). Consuming Grief: Compassionate Cannibalism in an Amazonian Society.

یک منبع کلاسیک و مستند درباره قوم Wari’ و آیین‌های سوگواری آن‌ها.
این تحقیق با دقت نشان می‌دهد که این کار نه خشونت، بلکه نوعی سوگواری و پیوند نسل‌ها بوده و می‌گوید

مرگ‌خواری یا endocannibalism بین مردم Wari به معنای بقای روح و پیوند قومی بوده، نه خشونت یا جنگ.

  1. Neves, Eduardo Góes.
    • “Ancient Amazonia: Fifty Years Later.” (2020) – Annual Review of Anthropology.
    • بررسی دگرگونی تمدنی و کشاورزی آمازون و بازنگری در تصویر رایج «جنگل بکر و طبیعی».
  2. Heckenberger, Michael J. (2005). The Ecology of Power: Culture, Place and Personhood in the Southern Amazon, A.D. 1000–2000.
    • درباره تمدن‌های شهری در آمازون و سیستم‌های پیچیده‌ٔ مدیریتی بومی.
  3. Fausto, Carlos & Heckenberger, M.
    • “Time and Memory in Indigenous Amazonia.”
    • دیدگاه‌های فلسفی و آیینی درباره زمان، مرگ، و پیوند با زمین. بی‌نظیر، خدا یعنی به خود آ. کسی تا اینجا را نمی‌خواند.

فیلم و مستند:

اگر تنبلید، فقط قسمت سوم از مستند BBC: Unnatural Histories – Amazon را ببینید
فعلا در یوتیوب هست

One Comment

نظر شما