صبح جمعه با گوشه؛ شبی چنان دراز وجود ندارد که روز را درنیابد

صبح جمعه با گوشه؛ شبی چنان دراز وجود ندارد که روز را درنیابد

در دنیا همه‌چیز می‌تواند قسمتی از متعلقات ما باشد، اما حقیقت را نمی‌توان مالک شد. افکار را می‌توان مالک شد، … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ هرچه از تاریکی روشن‌تر باشد

صبح جمعه با گوشه؛ هرچه از تاریکی روشن‌تر باشد

و من از پایتخت زیبایمان و از سواحل رودخانه‌اش هیچ‌چیز را فراموش نکرده‌ام. پاریس حقیقتاً به دورنمای واقعیت می‌ماند، به … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ همینش هم خوب است

صبح جمعه با گوشه؛ همینش هم خوب است

– تماشاچی‌ها! – ها؟ – تماشاچی‌ها! – ها؟ – کم‌اید، تماشاچی‌ها! – منظورت چیه کم‌ایم؟ (دور و برش را نگاه … ادامهٔ نوشته »