باید پاک می‌شد این خونه، از هرچی عطرتو داره

باید پاک می‌شد این خونه، از هرچی عطرتو داره

گاهی نسیمی، زخمی کهنه را باز و آدمی را ویران می‌کند. کیست که طعم و بویی، او را به بهشت … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه: در این جاده فرسوده حُکمرانی می‌کنم

صبح جمعه با گوشه: در این جاده فرسوده حُکمرانی می‌کنم

شده احساس کنید، گیر کردید؟ یعنی بخواهید حرکت کنید یا حتی تکانی به خودتان بدهید و ببینید قفل کردید؟ این … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه: تو مرا دیوانه می‌کنی

صبح جمعه با گوشه: تو مرا دیوانه می‌کنی

صبح جمعه با گوشه این هفته با فرزان سراغ هند می‌رود. موسیقی‌هایی که از زنان هند نمی‌شنویم. هند خیلی بزرگ است … ادامهٔ نوشته »
گیرنده مُرده است

گیرنده مُرده است

گاهی که خیلی شاد و خوشحال هستید و هیچ دغدغه‌ای خیال‌تان را ناآرام نمی‌کند، احتمالا ناگهان به فکرتان می‌رسد، شاید … ادامهٔ نوشته »
چشم‏‌ها نه به بینایی‌شان که به عینک می‌نازند

چشم‏‌ها نه به بینایی‌شان که به عینک می‌نازند

رابیندرانات تاگور ِ شاعر، در ایران شناخته‌شده است، به خصوص با کتاب ماه نو و مرغان آواره. اما تاگور دستی … ادامهٔ نوشته »