صبح جمعه با گوشه؛ گر تو را خاطر ما نیست، خیالت بفرست

صبح جمعه با گوشه؛ گر تو را خاطر ما نیست، خیالت بفرست

راه‌ها هنوز سر جایشان هستند؛ خالی. تو دیگر در این راه‌ها نیستی. من هنوز زنده‌ام. در حاشیه‌ام. هنوز هم آدم‌ها … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ من نخُفتم و نخوردم و چنین شدم و چنان شدم بی‌تو

صبح جمعه با گوشه؛ من نخُفتم و نخوردم و چنین شدم و چنان شدم بی‌تو

خَلَقَ آدَمَ عَلی صُوْرَتِهِ* آدمیان همه مظهر می‌طلبند. بسیار زنان باشند که مستور باشند، اما رو باز کنند تا مطلوبی … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ اینجا ملالت نگنجد

صبح جمعه با گوشه؛ اینجا ملالت نگنجد

ملال همواره به نوعی با انسان همراه بوده است. کی‌یر کگور می‌گوید «خدایان ملول بودند و بنابراین انسان را آفریدند. … ادامهٔ نوشته »
خیام، عطّار، بوسعید، خرقانی، حافظ و مولوی را چطور به دوستان غیرفارسی‌زبان معرفی کنیم

خیام، عطّار، بوسعید، خرقانی، حافظ و مولوی را چطور به دوستان غیرفارسی‌زبان معرفی کنیم

مدتی در افرنگ، کار می‌کردم. هفتاد و دو ملت به محل کارم می‌آمدند و می‌رفتند، چه داستان‌ها دارم ازشان. اگر … ادامهٔ نوشته »
یک کلمهٔ مهربانانه، سه ماهِ زمستان را گرم می‌کند

یک کلمهٔ مهربانانه، سه ماهِ زمستان را گرم می‌کند

چیزی به اسم سم‌زدایی از بدن یا کبد، آن هم مثلا با گذاشتن چیزی شبیه چای کیسه‌ای توی جوراب و کفش … ادامهٔ نوشته »