صبح جمعه با گوشه؛ گر تو را خاطر ما نیست، خیالت بفرست

صبح جمعه با گوشه؛ گر تو را خاطر ما نیست، خیالت بفرست

راه‌ها هنوز سر جایشان هستند؛ خالی. تو دیگر در این راه‌ها نیستی. من هنوز زنده‌ام. در حاشیه‌ام. هنوز هم آدم‌ها … ادامهٔ نوشته »
جمعه پدر و پسری؛ اگر تو از منی یا من از توام، درآ در این دریا

جمعه پدر و پسری؛ اگر تو از منی یا من از توام، درآ در این دریا

شمس تبریزی دربارهٔ پدرش در مقالات گفته است: «پدر از من خبر نداشت. من در شهر خود غریب، پدر از … ادامهٔ نوشته »
جمعهٔ خاموشان؛ خمُش کن، من چو تو بودم خمُش کردم بیاسودم

جمعهٔ خاموشان؛ خمُش کن، من چو تو بودم خمُش کردم بیاسودم

آدم خیال می‌کند دارد از حجم متراکم و درحال انفجار حرف‌های توی دلش می‌ترکد. برمی‌دارد و همه حرف‌ها را توی … ادامهٔ نوشته »
پیری و طفل‌مزاجی به هم آمیخته‌ایم، تا شبِ مرگ به آخر نرسد بازیِ ما

پیری و طفل‌مزاجی به هم آمیخته‌ایم، تا شبِ مرگ به آخر نرسد بازیِ ما

آنچه عباس کیارستمی کرد و جفاهایی که دید؛ ۱- سیاسی‌ترین فیلمساز ما بود. نگاه نکنید به این نوشته‌ها و حرف‌های … ادامهٔ نوشته »
جمعهٔ عطّار نیشابوری؛ با خون نوشتن بر دریا