صبح جمعه با گوشه: رد زمان را گم کرده‌ام
صبح جمعه با گوشه؛ ﺍﺯ ﭘﺲ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻫﯿﭻ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺯﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ ﺷﻨﯿﺪ

صبح جمعه با گوشه؛ ﺍﺯ ﭘﺲ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻫﯿﭻ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺯﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ ﺷﻨﯿﺪ

روزها و هفته‌هایی هست که ملت، دسته‌جمعی حالش خوب نیست، حال کسی رو‌به‌راه نیست و چیز زیادی کمک نمی‌کند و … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه: با تردید  به سمت تنهایی‌اش پیچید

صبح جمعه با گوشه: با تردید به سمت تنهایی‌اش پیچید

دی اچ لارنس، نویسنده انگلیسی جایی نوشته است “خسته‌ام. این آدم‌ها طوری رفتار می‌کنند که انگار سوراخی در وسط قلبم … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ اندوهی که سیاه‌رنگ نیست

صبح جمعه با گوشه؛ اندوهی که سیاه‌رنگ نیست

از خودم سوال می‌کنم با مرگ کنار آمده‌ام؟ جوابش ممکن است بسته به روز و ساعت تغییر کند. این چند … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ موسیقی کلاسیک و رابطهٔ عشق و نفرت با خانواده

صبح جمعه با گوشه؛ موسیقی کلاسیک و رابطهٔ عشق و نفرت با خانواده

تیتر این هفته شبیه برنامه‌های آبکی تلویزیونی‌ شد که مثلا دکتر تیمور ِ لنگ نامی، در آن برای بینندگان از … ادامهٔ نوشته »