صبح جمعه با گوشه؛ آوازهایی که باید روزی بخوانم

صبح جمعه با گوشه؛ آوازهایی که باید روزی بخوانم

مراسم تمام شده بود و زن همه‌جا را گشته بود. چندتایی یادداشت و لیست خرید و قبض‌های کهنه هم چیز … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ راه، خود با تو خواهد گفت

صبح جمعه با گوشه؛ راه، خود با تو خواهد گفت

«اغلب ما درنمی‌یابیم در پشت سرِ یک آدم تأثیرگذار – مثلاً هنرمندی که در حافظه‌ٔ دنیا باقی می‌ماند (بهتر بگویم … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ چو دل به مرگ نهاد از بلا چه غم دارد

صبح جمعه با گوشه؛ چو دل به مرگ نهاد از بلا چه غم دارد

دکترها چشان است؟ چرا نمی‌فهمند حضور بی‌ریا و صمیمانه‌شان برای بیمار چقدر مهم است؟ چرا متوجه نیستند درست همان لحظه … ادامهٔ نوشته »