صبح جمعه با گوشه؛ اعتیاد به توجه

صبح جمعه با گوشه؛ اعتیاد به توجه

در فیلمی آبکی، مرد جاافتاده‌ای به دختر جانیفتاده‌ای می‌گوید: نسل شما معتادِ توجهه. دختر جواب می‌دهد: می‌دونم. انگار با اینکه … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ اینجا ملالت نگنجد

صبح جمعه با گوشه؛ اینجا ملالت نگنجد

ملال همواره به نوعی با انسان همراه بوده است. کی‌یر کگور می‌گوید «خدایان ملول بودند و بنابراین انسان را آفریدند. … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ در جایی دور کسی پیاپی مشت بر در خانه‌ای می‌کوبد

صبح جمعه با گوشه؛ در جایی دور کسی پیاپی مشت بر در خانه‌ای می‌کوبد

آهنگ‌های دویست‌وسی‌وچهارمین صبح جمعه با گوشه را با خواندن بخشی از شعر و. م. آیرو، در ساندکلاد گوشه بشنوید: در … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ شبی چنان دراز وجود ندارد که روز را درنیابد

صبح جمعه با گوشه؛ شبی چنان دراز وجود ندارد که روز را درنیابد

در دنیا همه‌چیز می‌تواند قسمتی از متعلقات ما باشد، اما حقیقت را نمی‌توان مالک شد. افکار را می‌توان مالک شد، … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ راه، خود با تو خواهد گفت

صبح جمعه با گوشه؛ راه، خود با تو خواهد گفت

«اغلب ما درنمی‌یابیم در پشت سرِ یک آدم تأثیرگذار – مثلاً هنرمندی که در حافظه‌ٔ دنیا باقی می‌ماند (بهتر بگویم … ادامهٔ نوشته »