صبح جمعه با گوشه؛ هرچه از تاریکی روشن‌تر باشد

صبح جمعه با گوشه؛ هرچه از تاریکی روشن‌تر باشد

و من از پایتخت زیبایمان و از سواحل رودخانه‌اش هیچ‌چیز را فراموش نکرده‌ام. پاریس حقیقتاً به دورنمای واقعیت می‌ماند، به … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ چو دل به مرگ نهاد از بلا چه غم دارد

صبح جمعه با گوشه؛ چو دل به مرگ نهاد از بلا چه غم دارد

دکترها چشان است؟ چرا نمی‌فهمند حضور بی‌ریا و صمیمانه‌شان برای بیمار چقدر مهم است؟ چرا متوجه نیستند درست همان لحظه … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ گاهی به یاد من باش

صبح جمعه با گوشه؛ گاهی به یاد من باش

آهنگ‌های صبح جمعه با گوشه دویست‌ودوازدهُم را با یادی از آذر محبی (رامش) بشنویم که سال‌هاست به گفتهٔ خودش، به … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ که دلم چیزی نخواهد

صبح جمعه با گوشه؛ که دلم چیزی نخواهد

آهنگ‌های نخستین صبح جمعه با گوشه در سال ۹۶ را با نگاهی به حکایت‌هایی از «سیرت پادشاهان» و «فضیلت قناعت» گلستان … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ هر چند درخت‌های سبزند، بویی ز بهار ما ندارد

صبح جمعه با گوشه؛ هر چند درخت‌های سبزند، بویی ز بهار ما ندارد

سال‌هاست که آنتن تلویزیون ندارم و بی‌خبرم، اما همین تشکیلات، در بیشتر سال‌های کودکی و جوانی ِ نسل ِ «دوگانه‌سوز» … ادامهٔ نوشته »