صبح جمعه با گوشه؛ گر تو را خاطر ما نیست، خیالت بفرست

صبح جمعه با گوشه؛ گر تو را خاطر ما نیست، خیالت بفرست

راه‌ها هنوز سر جایشان هستند؛ خالی. تو دیگر در این راه‌ها نیستی. من هنوز زنده‌ام. در حاشیه‌ام. هنوز هم آدم‌ها … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ اعتیاد به توجه

صبح جمعه با گوشه؛ اعتیاد به توجه

در فیلمی آبکی، مرد جاافتاده‌ای به دختر جانیفتاده‌ای می‌گوید: نسل شما معتادِ توجهه. دختر جواب می‌دهد: می‌دونم. انگار با اینکه … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ اینجا ملالت نگنجد

صبح جمعه با گوشه؛ اینجا ملالت نگنجد

ملال همواره به نوعی با انسان همراه بوده است. کی‌یر کگور می‌گوید «خدایان ملول بودند و بنابراین انسان را آفریدند. … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ آفرینشِ اختلاف‌

صبح جمعه با گوشه؛ آفرینشِ اختلاف‌

وقتی زن و مرد را زیر میکروسکوپ می گذاری و کمی از تفاوت‌های روح و روان و جسم‌شان را می‌بینی … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ همه می‌فروشیم و فروخته می‌شویم

صبح جمعه با گوشه؛ همه می‌فروشیم و فروخته می‌شویم

همه ما در نقطهٔ بی‌بازگشتی از زندگی، معصویت‌مان را از دست می‌دهیم و بعد از این نقطه تبدیل به آدم‌های … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه: در آفتاب ظهر مرداد برای گوش‌هایم آواز بخوان

صبح جمعه با گوشه: در آفتاب ظهر مرداد برای گوش‌هایم آواز بخوان

داشتم فکر می‌کردم دربارهٔ این‌که خیلی چیزها این‌روزها برایم معنایی ندارند و البته به یأس و افسردگی، ربط ندارد، اما … ادامهٔ نوشته »