صبح جمعه با گوشه؛ من نخُفتم و نخوردم و چنین شدم و چنان شدم بی‌تو

صبح جمعه با گوشه؛ من نخُفتم و نخوردم و چنین شدم و چنان شدم بی‌تو

خَلَقَ آدَمَ عَلی صُوْرَتِهِ* آدمیان همه مظهر می‌طلبند. بسیار زنان باشند که مستور باشند، اما رو باز کنند تا مطلوبی … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ اینجا ملالت نگنجد

صبح جمعه با گوشه؛ اینجا ملالت نگنجد

ملال همواره به نوعی با انسان همراه بوده است. کی‌یر کگور می‌گوید «خدایان ملول بودند و بنابراین انسان را آفریدند. … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ در جایی دور کسی پیاپی مشت بر در خانه‌ای می‌کوبد

صبح جمعه با گوشه؛ در جایی دور کسی پیاپی مشت بر در خانه‌ای می‌کوبد

آهنگ‌های دویست‌وسی‌وچهارمین صبح جمعه با گوشه را با خواندن بخشی از شعر و. م. آیرو، در ساندکلاد گوشه بشنوید: در … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ شبی چنان دراز وجود ندارد که روز را درنیابد

صبح جمعه با گوشه؛ شبی چنان دراز وجود ندارد که روز را درنیابد

در دنیا همه‌چیز می‌تواند قسمتی از متعلقات ما باشد، اما حقیقت را نمی‌توان مالک شد. افکار را می‌توان مالک شد، … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ همه می‌فروشیم و فروخته می‌شویم

صبح جمعه با گوشه؛ همه می‌فروشیم و فروخته می‌شویم

همه ما در نقطهٔ بی‌بازگشتی از زندگی، معصویت‌مان را از دست می‌دهیم و بعد از این نقطه تبدیل به آدم‌های … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه: در آفتاب ظهر مرداد برای گوش‌هایم آواز بخوان

صبح جمعه با گوشه: در آفتاب ظهر مرداد برای گوش‌هایم آواز بخوان

داشتم فکر می‌کردم دربارهٔ این‌که خیلی چیزها این‌روزها برایم معنایی ندارند و البته به یأس و افسردگی، ربط ندارد، اما … ادامهٔ نوشته »