صبح جمعه با گوشه؛  این جهان را نه تغییر دادم نه تفسیر کردم

صبح جمعه با گوشه؛ این جهان را نه تغییر دادم نه تفسیر کردم

سال ۱۹۳۸ همهٔ روزنامه‌نگاران و کارکنان یک نشریهٔ ادبی، دستگیر و به اردوگاه ِ کار اجباری فرستاده شدند؛ چون دقت … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه: دیگر عشق به آزادی چندان هم طبیعی نمی‌نماید

صبح جمعه با گوشه: دیگر عشق به آزادی چندان هم طبیعی نمی‌نماید

سنجیده نیست که بخواهم مردمان را تکان دهم، زیرا دیری‌ست که از هوش رفته‌اند و همین که دیگر از درد … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ گاهی وقت‌ها دوست دارم دراز بکشم و هيچ نگويم

صبح جمعه با گوشه؛ گاهی وقت‌ها دوست دارم دراز بکشم و هيچ نگويم

زمین از خاموشی بیرون دویده است. همه‌ ما از روز نخست می‌دانستیم مه در تمام این سال‌ها از فرهنگ لغت … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ گر تو را خاطر ما نیست، خیالت بفرست

صبح جمعه با گوشه؛ گر تو را خاطر ما نیست، خیالت بفرست

راه‌ها هنوز سر جایشان هستند؛ خالی. تو دیگر در این راه‌ها نیستی. من هنوز زنده‌ام. در حاشیه‌ام. هنوز هم آدم‌ها … ادامهٔ نوشته »