گمانم شما یک توهم هستید

Photo: Katrin Koenning

Photo: Katrin Koenning
شلوغی و رفت‌وآمد در مرکز شهر، نور قطار و مترو و اتوبوس‌ روی چهره‌ها، دستپاچگی کارمندان در ساعت ناهار برای کشیدن یک نخ سیگار و هول کردن‌شان به خاطر نوشیدن یک قهوه یا چای، حالت و حس‌هایی است که کاترین کونینگ، عکاس آلمانی دوست دارد ببیند و ثبت کند.

Transit
Photo: Katrin Koenning

خودش گفته زمان کودکی آرزو داشته فضانورد شود یا دست‌کم نقاش یا حتی خواننده. اما چون خانواده بی‌پولی داشته، سراغ کارهای دیگر تصویری رفته. یکی از این کارها که او را سال‌هاست درگیر کرده، عکاسی از آدم‌هاست در حال رفت‌وآمد و حمل و نقل. زمانی که همدیگر را در ازدحام هل می‌دهند، برای ذره‌ای جای بیشتر در ایستگاه و واگن تلاش می‌کنند و ذهن و فکر و خیال‌شان جای دیگری است.

Photo: Katrin Koenning
Photo: Katrin Koenning

او می‌گوید دوست دارد همان لحظه‌ای را که ته‌مانده موسیقی از یک آی‌پاد به‌گوش، شنیده می‌شود، عکاسی کند؛ لحظه‌ای که آدم‌ها از کنار هم می‌گذرند و تلفن و تبلت در دست و احتمالا غرق یک فکر یا تصویر یا یک خط از پیام و ایمیل تازه رسیده، هیچ نگاهی به آدم مقابل‌شان نمی‌کنند. نام این زن سرخ‌پوش چه بود؟ داستان او چه بود؟

Photo: Katrin Koenning
Photo: Katrin Koenning

کاترین چند سالی است که در ملبورن زندگی می‌کند. می‌گوید بعد از پایان مدرسه مدام در حال کشف شهرها و کشورهاست. عشق ِ دیدن جاهای مختلف با تجربه تنوع زیستی و شهرنشینی آدم‌ها تاثیر زیادی روی نگاهش گذاشته. مهاجرتش به استرالیا هم باعت شده به عنوان یک مهاجر اطرافش را کشف کند. چهره‌ها در محیط و بدن‌ها در فضاهای اجتماعی و خصوصی، دغدغه روزها و ماه‌هایش هستند.

Transit
Photo: Katrin Koenning

کارهای کاترین کونین، آدم‌هایی را نشان می‌دهد که بین نور و تاریکی می‌دوند، نشسته‌اند، مستاصل یا هیجان‌زده‌اند یا چُرت می‌زنند. می‌دوند یا منتظرند تا به چیزی برسند یا ته ماجرای یک سفر بلند یا کوتاه روزانه‌ را ببینند.

Transit
Photo: Katrin Koenning

مجموعه عکس «عبور» او در همین فضاها تکمیل شده. جایی که به نظر مردم از فضای بیرونی مهجور مانده‌اند و به نظر می‌رسد، نه آنجایی هستند که فکرشان رفته و نه جایی که نشسته و ایستاده‌اند. یک سفر هر روزه؛ از خانه بیرون می‌آیند. هدفون را در گوش فرو می‌کنند. بلیت می‌خرند. سوار قطار، تراموا یا اتوبوس می‌شوند. فضای جغرافیایی‌شان را تغییر می‌دهند. سفری شروع می‌شود که برای کاترین بسیار خواستنی است.

می‌گوید حاضر است ساعت‌ها در این فضا بماند و این آدم‌ها را نگاه کند که هر روز همین برنامه را تکرار می‌کنند و چهره‌شان بین نورهای مختلف روز تغییر می‌کند. چهره‌ای که چیز زیادی از آن درک نمی‌شود. نه خوشحال و نه ناراحت، اما خسته.

*تیتر: از خاطرات کافکا

خانم شتربان

Robyn Davidson

Robyn Davidson

سال ۱۹۷۷ میلادی است. دنیا را خبرهای جنگ و انقلاب پُر کرده است. رابین دیویدسن جوان با یک دنیا آرزو و خیال می‌خواهد عرض صحرای استرالیا را با شتر طی کند تا به اقیانوس هند برسد. یک مسیر ترسناک و سخت زیر آفتاب سوزان و بی‌رحم صحرا. جواب‌اش به همه کسانی که می‌پرسند چرا چنین کاری می‌کنی این است: چرا نه؟

رابین دیویدسن، زنی ۲۵ ساله است که فرهنگ و زبان ژاپنی را در دانشگاه بریزبن در استرالیا رها می‌کند و به شهر آلیس اسپرینگ اثاث‌کشی می‌کند؛ شهری که برای او مبدا یک سفر ۱۹۸ روزه در عرض استرالیا می‌شود، برای رسیدن به اقیانوس هند؛ چیزی حدود ۱۷۰۰ مایل (بیش از ۲۷۳۵ کیلومتر).

Robyn Davidson
بعد از چاپ این عکس ها در مجله نشنال جئوگرافی، رابین دیویدسن، بین مردم به «خانم شتربان» مشهور شد.

او دو سال کار می‌کند تا پولی جمع کند. وام می‌گیرد. از دوستانش پول قرض می‌کند. یک مرد افغان ـ استرالیایی او را آموزش می‌دهد تا با طبیعت شترها آشنا شود. با حیوانی که به راحتی یک لگدش می‌تواند آدم بکشد یا استخوان بشکند. از رام‌کردن شتر تا زایمان و اخته‌کردنش را یاد می‌گیرد. سرانجام با یک سگ مهربان و دوست‌داشتنی و سه شتر بالغ و یک نابالغ در یک روز بهاری در ماه آوریل سفرش را شروع می‌کند. سفری که رویایش بوده و ممکن است از آن جان سالم به در نبرد.

Robyn Davidson

این سفر ۹ ماه طول می‌کشد. او در صحرا گم می‌شود. بیمار می‌شود. سگ‌اش می‌میرد. افسرده می‌شود و روزها در میان شن و ماسه خودش را رها می‌کند. بی‌آب و غذا می‌ماند. به جاهایی می‌رسد که بومی‌ها اجازه ورودش را به دلیل زن بودنش نمی‌دهند. شترهایش را گم می‌کند. شترهای نر وحشی به قافله کوچک‌اش حمله می‌کنندو مجبور می‌شود بکُشد، شکار کند و حشره بخورد. ۹ ماه در این مسیر بی‌آب و علف، یک زن با چهار شتر راه می‌رود تا به آب برسد.

Robyn Davidson
شتر نر بالغ، دوکی، شتر نر جوان، باب و شتر ماده، زلیخا و کُره‌اش گلیات یا جالوت نام داشتند.

مجله نشنال جیوگرافی در همان زمان، از او خواست درباره سفرش بنویسد. هر از چندی عکاس این مجله در مسیر به او می‌پیوست و از او عکاسی می‌کرد. ریک اسمولان، عکاس جوان و پرشور  در این آمدن و رفتن‌ها، با او وارد رابطه‌ای می‌شود. عکس‌ها و مقاله رابین، در این مجله برایش طرفداران زیادی را جمع کرد. او بعد از این سفر کتابی را به نام «مسیرها» نوشت که همه روزها و دقایق این سفر غریب را در خود داشت. او این کتاب را در لندن در کنار دوریس لسینگ نوشت.

Robyn Davidson
رابین دیویدسن و ریک اسمولان، عکاس

رابین حالا یک نویسنده و ماجراجوی جهانی است. سال‌ها از آن سفر پرخاطره و مخاطره گذشته ولی او این نوع سفر و چادرنشینی را به عنوان سبک خودش انتخاب کرد. هیچ‌وقت در دانشگاه درسش را تمام نکرد اما به عنوان یک مردم‌شناس خودآموخته، کشورها و نقاط فراوانی را با همین روش ِ سفر، در دنیا طی کرده. او همیشه تنها بوده. مادرش در ۱۱ سالگی او خودکشی می‌کند. هیچ‌وقت ازدواج نکرد و رابطه بلندمدتی با کسی نداشت. همه زندگی‌اش سفر و طبیعت است.

Robyn Davidson
شیر بز، بخش مهمی از جیره غذایی او در این سفر بوده.

او جایی نوشته:

کجا کمترین صدمه را به خودمان، به طبیعت و محیط‌زیست و جانوران زده‌ایم؟ یک جوابش این است که وقتی کوچ می‌کردیم و چادرنشین بودیم…

سال ۱۹۷۸ شماره پنجم (ماه مه) مجله نشنال جیوگرافی با این عکسِ جلد، که رابین دیویدسن را کنار یکی از شترهایش به اسم Zeleika نشان می‌دهد، و مقاله مصور مفصلی درباره سفر او منتشر شد؛ بعد از چاپ این عکس‌ها، او بین مردم به «خانم شتربان» (The Camel Lady) مشهور شد.

Robyn Davidson
رابین دیویدسن و شترش زلیخا روی جلد مجله نشنال جیوگرافی ۱۹۷۸

در سال ۲۰۱۳ میلادی فیلمی بر اساس کتاب او به همان نام «مسیرها» ساخته شد و نقش او را میا واشیکوفسکا بازی کرد.

یک قطعه از موسیقی فیلم Tracks که بر اساس داستان سفر رابین دیویدسن ساخته شده:

جماعت! امیدوارم بدون من تنها نباشید

Mike Brodie

Mike Brodie
مایک برودی نمی‌خواست عکاس یا هنرمند شود، وقتی ۱۷ ساله بود قاچاقی سوار یک قطار باری شد تا دوستش را در شهر دیگری ببینید، اما محاسباتش غلط از آب در آمد و قطار در جهت مخالف، از خانه‌اش دور شد. مایک چند روز بعد سوار همان قطار شد و برگشت سرجای اولش. این سواری مفتی هرچند که به جایی نرسیده بود اما به او مزه داد و تصمیم گرفت با هر وسیله‌ای که او را مفتی به جایی برساند، در آمریکا سفر کند؛ وسیله و مقصد چندان برای او مهم نبود و پای پیاده، قطار باری و ماشین‌های عبوری که ممکن بود برایش نگه دارند، او را به هدفش می‌رساندند.
برای اینکه جَوّ بیشتری به این نوشته بدهم، آهنگ Society ادی ودر را هم اینجا می گذارم که لالوها بشنوید:
[soundcloud url=”https://api.soundcloud.com/tracks/16193789″ params=”color=336699&auto_play=false&hide_related=false&show_comments=true&show_user=true&show_reposts=false” width=”100%” height=”166″ iframe=”true” /]
در یکی از همین سفرها، مایک دوربین پولاروید فوری (بگیر و چاپ‌کن) پیدا می‌کند و بی هیچ آموزش و علاقه قبلی به عکاسی، از سفر و همسفرانش عکس می‌گیرد. فیلم‌های دوربین پولاروید فوری که تمام می‌شود، مایک دوربین آنالوگ نیکون F3 تهیه می‌کند و عکس‌هایش را هم برای آنکه با دوستانش شریک شود، در سایتی به اشتراک می‌گذارد و معروف می‌شود به Polaroid Kidd (بچه پولارویدی).

Mike Brodie
“Chicago, Illinois.”

عکس‌های او از سفر ۸۰ هزار کیلومتری‌اش که سه-چهار سال طول کشیده، بی آنکه خودش بداند سال ۲۰۰۸ به مسابقه‌ عکاسی بنیاد Baum فرستاده شدند و بعد از بردن جایزه این بنیاد که استعدادهای تازه عکاسی را در آمریکا پیدا می‌کند، منتقدان نیویورک تایمز و نیویورکر عکس‌هایش را پسندیدند و نقدهای خوبی درباره این عکس‌ها نوشتند.
حالا تعدادی از عکس‌های او در مجموعه دائمی موزه هنر مدرن سانفرانسیسکو نگهداری می‌شود و سال ۲۰۱۳ کتابی هم از عکس‌هایش منتشر شده.

Mike Brodie
“Montana.”

مایک برودی بعد از رسیدن به این موفقیت، به کالج رفت و دوره‌ای را برای یادگرفتن تعمیر موتورهای دیزل گذراند و فعلا در اوکلند کالیفرنیا، مکانیک سیار است.

بعضی وقت‌ها سوار قطاری در مسیر اشتباه می‌شوم یا… هرچه پیش آید، عکسی از دلش در می‌آید و برای همین، مقصد چندان مهم نیست.

Mike Brodie
“Montana.”

مایک برودی معروف به بچه‌ پولارویدی، متولد ۱۹۸۵ در آریزوناست. از سال ۲۰۰۴ با دوربین پولارویدی که پیدا می‌کند و بعدا با یک دوربین آنالوگ ۳۵ میلیمتری، در سفری ۸۰ هزار کیلومتری در ۴۶ ایالت آمریکا با سواری گرفتن از ۱۷۰ قطار باری، به گفته منتقدان هنری، یکی از ناب‌ترین مجموعه‌عکس‌های سفری آمریکا را گرفته؛ بی‌آنکه ادعایی در عکاسی داشته باشد یا -دست‌کم تا الان- علاقه‌ای به تکرار و بازتولید عکس‌ها و موفقیت‌اش داشته باشد.

Mike Brodie
“Roseville, California.”

در پاسخ به پرسشی درباره این‌که چطور به آدم‌های عکس‌هایش نزدیک شده، گفته:

بدون دوربین کوفتی چسبیده به صورتم، به آدم‌ها نزدیکتر هم می‌شدم. سه تا از زن‌های توی کتاب ِ عکس‌، دوست‌دخترهای سابقم هستند و چندتایی از بر و بچه‌ها هم از بهترین دوستانم هستند؛ من فقط عکس‌های زندگی‌ خودم را گرفتم. تازگی‌ها که وقت زیادی را صرف تعمیر ماشین‌های مردم می‌کنم واقعا به مردم نزدیک‌ می‌شوم، ماشین‌ها برای مردم خیلی مهم‌اند و خیلی چیزها توی آنها، دوروبرشان یا با آنها اتفاق می‌افتد. باید ازشان عکاسی کنم.

Mike Brodie
“Florida.”
Mike Brodie
“Iowa.”
Mike Brodie
“Iowa.”
Mike Brodie
“Dunsmuir, California.”
Mike Brodie
“Super 8 Motel.”
Mike Brodie
“Missouri.”
Mike Brodie
North Dakota
Mike Brodie
“Highway 1, California.”
Mike Brodie
“Florida.”
Mike Brodie
“Florida.”
Mike Brodie
“Florida.”
Mike Brodie
“Montana.”

 سلفی بچه پولارویدی

Mike Brodie selfie
Mike Brodie selfie

تیتر، برداشتی از این ترانه

قصه‌های نیویورکی

تاد پاپاجورج

تاد پاپاجورج
در سال‌هایی که دوربین‌های کوچک لایکا، آزادی حرکت بیشتری به عکاسان می‌دادند، نسلی از این عکاسان، پیشرو ِ «عکاسی خیابانی» شدند؛ سبکی که طرفداران زیادی پیدا کرد اما در آن زمان از سوی بعضی عکاسان استودیویی، با نقد و تردید در ارزش هنری، دیده می‌شد. یکی از عکاسانی که این سبک را در خیابان‌های نیویورک دهه ۶۰ میلادی ادامه داد و عکس‌های شاخصی به مجموعه عکس‌های ماندگار جنبش عکاسی خیابانی نیویورک اضافه کرد، تاد پاپاجورج است. او هم‌دوره عکاسان دیگری مانند گری وینوگرند، جوئل مایروویتز، لی فریدلندر، و دیان آربوس است.

تاد پاپاجورج
Central Park, Passing Through Eden, 1966 – 1991

تاد پاپاجورج متولد ۱۹۴۰ است و از ۲۱ سالگی عکاسی را شروع کرده. خودش گفته با دیدن یکی از عکس‌های کارتیه برسون در یک مجله، شیفته روایت شاعرانه او شده و از آنجا که دستی هم در شعر و شاعری داشته، تصمیم می‌گیرد عکاسی را هم مثل شعر و موسیقی، به علایق‌اش اضافه کند.

تاد پاپاجورج
در همان سال‌ها در مسابقه شعری برنده می‌شود و جایزه‌ای ۱۵دلاری نصیبش می‌شود که با ۱۲٫۵ دلارش، از کتابفروشی کالج، کتاب لحظه قطعی برسون را می‌خرد و تصمیم می‌گیرد عکاس شود.

تاد پاپاجورج
اواخر دهه ۷۰ میلادی با زن عکاسی آشنا می‌شود که به کلوپ معروف استودیو ۵۴ در نیویورک رفت‌وآمد داشت و از بچه‌معروف‌ها عکاسی می‌کرد؛ در آن روزها تاد پاپاجورج مشغول عکاسی از سنترال پارک نیویورک بود که بعد تعدادی از این عکس‌ها را در مجموعه‌ای به نام گذر از باغ عدن منتشر کرد (بیشتر عکس‌های این نوشته مثل همین عکس بالا و پایین از این مجموعه‌اند) اما آشنایی با آن عکاس به پاپاجورج امکان سرک کشیدن به این کلوپ شبانه را می‌دهد و در کنار عکاسی از خیابان‌های نیویورک، پای او به این جور جاهای نیویورک و عکاسی از آنها هم باز می‌شود. هرچند که علاقه اصلی‌اش در آن زمان، عکاسی از سنترال پارک نیویورک بود و به استودیو ۵۴ به عنوان یک کار جانبی و کمی تفریحی نگاه می‌کرد.

تاد پاپاجورج
تاد پاپاجورج از سال ۱۹۷۹ مدیر بخش عکاسی مدرسه هنر دانشگاه ییل بوده  و تا سال ۲۰۱۳  در این دانشکده، عکاسی درس می‌داده.


ویدیویی از ورق زدن کتاب عکس ورزش‌های آمریکایی، ۱۹۷۰: یا چگونه جنگ ویتنام را گذراندیم

[schema type=”person” name=”تاد پاپاجورج” jobtitle=”عکاس” url=”https://en.wikipedia.org/wiki/Tod_Papageorge” description=”از عکاسان جنبش عکاسی خیابانی نیویورک در سال‌های دهه ۶۰ میلادی.” bday=”1940-01-01″ country=”US” ]

روزانه؛ دیوار شهر ارواح

Bir Nabala, Palestine

Bir Nabala, Palestine
انقضاء (Expiration) نام مجموعه عکسی از بندیکت پارتنهایمر، عکاس آلمانی‌ست که در دوران اقامتش در کرانه باختری، در سال ۲۰۱۰ از «شهرهای ارواح» گرفته‌است؛ شهر و روستاهایی که با کشیده‌شدن دیوار حائل، رونق‌شان را از دست دادند، اقتصادشان نابود شده، ارتباط‌شان با دنیای بیرون قطع شده و از مردم و زندگی، خالی شدند. این مجموعه عکس به‌طور خاص به متروکه شدن بخش‌هایی از بير نبالا در ۸ کیلومتری شمال شرق بیت‌المقدس می‌پردازد که پیش از برپایی دیوار حائل، شهر کوچکی بود با ۶۰۰ مغازه و ۶ کارخانه تولید لاستیک. شهر کوچک تجاری که طولکَرَم و جِنین در شمال فلسطین، از راه آن به بیت‌المقدس وصل می‌شدند. پس از برپایی دیوار، این راه ارتباطی تقریبا قطع شد و به مرور، مغازه‌های زیادی تعطیل شدند و خیلی از اهالی از شهر رفتند و بخش‌هایی از شهر، متروکه و از زندگی خالی شد.

ده عکس دیگر از مجموعه عکس «انقضاء».

12_Dead_End
بن‌بست، بیر نبالا، فلسطین، ۲۰۱۰

11_Abandoned_House
خانه رهاشده، فلسطین، ۲۰۱۰

10_Cars
بیر نبالا، فلسطین، ۲۰۱۰
08_Wall
بیر نبالا، فلسطین

07_Stairs
بیر نبالا، فلسطین

06_Just_Do_It
فقط انجام بده، خانه رهاشده، بیر نبالا، فلسطین

05_Bir_Nabala
بیر نبالا، فلسطین

04_Worker
کارگر، بیر نبالا، فلسطین

03_Volvo
ولوو، بیر نبالا، فلسطین، ۲۰۱۰

02_Empty_Warehouse
انبار خالی، بیر نبالا، فلسطین، ۲۰۱۰. عکس‌ها: بندیکت پارتنهایمر

هیچ لحظه‌ای قطعی نیست

Garry-Winogrand-6
وقتی از او پرسیده بودند «پیام عکس»هایش چیست؟ گفته بود:

عکس‌هایم پیامی ندارد… کار واقعی عکاسی، ثبت کمی از حقیقت (هرچه که هست) روی فیلم است.

شاید عکسی که از مرلین مونرو در فیلم خارش هفت‌ساله گرفته (در گالری پایین) و آن را یکی از نمادهای قرن بیستم می‌دانند، مشهورترین عکس او باشد اما وینوگرند مجموعه‌عکس‌ها و کتاب‌های عکس دیگری هم دارد.

گری وینوگرند را بیشتر با عکس‌های خیابانی که از زندگی در آمریکای اوایل دهه ۶۰ میلادی گرفته می‌شناسند؛ بعضی، او را مهم‌ترین عکاس نسل خودش می‌دانند و معتقدند او جامعه و زندگی آمریکایی را بهتر و بیشتر از خیلی از عکاسان خیابانی دیگر نشان داده.
GARRY WINOGRAND :: Central Park Zoo, NYC, 1964

باغ‌وحش سنترال پارک نیویورک، ۱۹۶۴

این منتقدان عکس‌های عکاسان اروپایی مثل برسون را برای نمایش آنچه که «زندگی واقعی آمریکایی» می‌نامند، کافی ندانسته‌اند و معتقدند این عکس‌ها گرچه باارزشند اما کمی رمانتیک‌اند و عکس‌های گری وینوگراند «واقعی‌تر» هستند. در برابر، منتقدانی کارهای او را دارای ارزش هنری نمی‌دانند و معتقدند آنچه که تلاش می‌کند به واقعیت، نزدیک شود و نمایش بی دخل و تصرف‌تری از زندگی نشان دهد، چندان ارزش هنری ندارد.
وینوگرند به عکاسی در «لحظه قطعی» که طرفداران زیادی داشت و دارد، اعتقادی نداشت و می‌گفت:

هیچ لحظه‌ای مهم‌ترین لحظه نیست. هر لحظه می‌تواند چیزی باشد.

Garry WINOGRAND :: Untitled, From the "Women are Beautiful" Portfolio, n.d., portfolio edited 1981
بی‌نام، از مجموعه عکس «زنان زیبایند» ۱۹۸۱

وینوگرند از نسل عکاسانی بود که با پیشرفت دوربین‌های ۳۵میلیمتری لایکا، این دوربین‌ها و عکاسی را از آتلیه به خیابان و زندگی روزانه مردم بُردند. وینوگرند عکاس پُرکاری بوده و با دیدن دوربین لایکای زهوار در رفته‌ای که گفته شده دوربین او بوده، و از حدود ۱۰هزار حلقه فیلم ظاهر یا چاپ نشده باقی‌مانده از او، می‌شود حدس زد که گرفتن حدود «صد عکس» یا استفاده از سه حلقه فیلم در روز که به او نسبت می‌دهند، چندان بیراه نیست.
garry-winogrand1

وینوگرند چند مجموعه عکس مشهور دارد؛ از جمله «زنان زیبایند» که عکس یک و عکس بالا از این مجموعه‌اند، «جانوران» که بیشتر در باغ وحش و از رابطه انسان و جانوران، عکاسی شده و «روابط اجتماعی».

Garry Winogrand, New York World's Fair, 1964; gelatin silver print, Collection SFMOMA, gift of Dr. L.F. Peede, Jr. All images copyright The Estate of Garry Winogrand, courtesy Fraenkel Gallery, San Francisco.
نیویورک، ۱۹۶۴

وینوگراند هم‌نسل عکاسانی مثل جوئل مایروویتز، لی فریدلندر، تاد پاپاجورج و دیان آربوس بود؛ جان سارکوفسکی منتقد و تاریخ‌دان هنر که از سال ۱۹۶۲ تا ۹۱ مدیر بخش عکاسی موزه هنر مدرن نیویورک بوده و نمایشگاه‌هایی از عکس های وینوگرند برگزار کرده و بر بعضی از کتاب‌های او مقدمه نوشته، گری وینوگرند را عکاس محوری این نسل می‌دانست.

untitled-1965-Garry-Winogrand
بی‌نام، از مجموعه‌عکس «زنان زیبایند»، ۱۹۶۵

در این فیلم ۱۲ دقیقه‌ای، با او و سبک کارش بیشتر آشنا شوید و از خودش درباره عکاسی بشنوید.

Garry Winogrand (American, 1928-1984) Untitled (Woman in a Telephone Booth, New York) about 1972 Gelatin silver print Gift of the Schorr Family collection, 1991.280 © The Estate of Garry Winogrand, courtesy Fraenkel Gallery, San Francisco
بی نام، زنی در باجه تلفن، نیویورک، حدود ۱۹۷۲

وینوگرند که سرطان کیسه صفرا داشت، سال ۱۹۸۴ در ۵۶ سالگی مُرد.

Garry-Winogrand--New-York,-c
از مجموعه جانوران، نیویورک

[schema type=”person” name=”گری وینوگرند” jobtitle=”عکاس” url=”https://en.wikipedia.org/wiki/Garry_Winogrand” description=”گری وینوگراند از مهم‌ترین عکاسان خیابانی بود که با عکس‌هایش از زندگی آمریکایی در اوایل دهه شصت میلادی شناخته می‌شود.” bday=”1928-01-14″ city=”نیویورک” country=”US” ]