صبح جمعه با گوشه؛  این جهان را نه تغییر دادم نه تفسیر کردم

صبح جمعه با گوشه؛ این جهان را نه تغییر دادم نه تفسیر کردم

سال ۱۹۳۸ همهٔ روزنامه‌نگاران و کارکنان یک نشریهٔ ادبی، دستگیر و به اردوگاه ِ کار اجباری فرستاده شدند؛ چون دقت … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه: دیگر عشق به آزادی چندان هم طبیعی نمی‌نماید

صبح جمعه با گوشه: دیگر عشق به آزادی چندان هم طبیعی نمی‌نماید

سنجیده نیست که بخواهم مردمان را تکان دهم، زیرا دیری‌ست که از هوش رفته‌اند و همین که دیگر از درد … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ ما برگ‌هایی که خش‌خش می‌کنیم صدایی داریم که به توفان‌‌ها جواب می‌دهد

صبح جمعه با گوشه؛ ما برگ‌هایی که خش‌خش می‌کنیم صدایی داریم که به توفان‌‌ها جواب می‌دهد

تو آنی که به چشمت نمی‌آید. چیزی که می‌بینی سایه توست. آنها که فانوس‌شان را پشت سرشان می‌برند، سایه‌هاشان پیش … ادامهٔ نوشته »