صبح جمعه با گوشه؛ گر تو را خاطر ما نیست، خیالت بفرست

صبح جمعه با گوشه؛ گر تو را خاطر ما نیست، خیالت بفرست

راه‌ها هنوز سر جایشان هستند؛ خالی. تو دیگر در این راه‌ها نیستی. من هنوز زنده‌ام. در حاشیه‌ام. هنوز هم آدم‌ها … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه: رد زمان را گم کرده‌ام
صبح جمعه با گوشه؛ ﺍﺯ ﭘﺲ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻫﯿﭻ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺯﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ ﺷﻨﯿﺪ

صبح جمعه با گوشه؛ ﺍﺯ ﭘﺲ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻫﯿﭻ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺯﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ ﺷﻨﯿﺪ

روزها و هفته‌هایی هست که ملت، دسته‌جمعی حالش خوب نیست، حال کسی رو‌به‌راه نیست و چیز زیادی کمک نمی‌کند و … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه: با تردید  به سمت تنهایی‌اش پیچید

صبح جمعه با گوشه: با تردید به سمت تنهایی‌اش پیچید

دی اچ لارنس، نویسنده انگلیسی جایی نوشته است “خسته‌ام. این آدم‌ها طوری رفتار می‌کنند که انگار سوراخی در وسط قلبم … ادامهٔ نوشته »