صبح جمعه با گوشه؛ ما برگ‌هایی که خش‌خش می‌کنیم صدایی داریم که به توفان‌‌ها جواب می‌دهد

صبح جمعه با گوشه؛ ما برگ‌هایی که خش‌خش می‌کنیم صدایی داریم که به توفان‌‌ها جواب می‌دهد

تو آنی که به چشمت نمی‌آید. چیزی که می‌بینی سایه توست. آنها که فانوس‌شان را پشت سرشان می‌برند، سایه‌هاشان پیش … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ نباید جست‌وجو کرد، باید منتظر ماند

صبح جمعه با گوشه؛ نباید جست‌وجو کرد، باید منتظر ماند

چشم، در کل سطحی است گوش، عمیق و شهودی. سوت قطار تصویر کاملی از ایستگاه راه‌آهن را در ذهن مجسم … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ هرچه از تاریکی روشن‌تر باشد

صبح جمعه با گوشه؛ هرچه از تاریکی روشن‌تر باشد

و من از پایتخت زیبایمان و از سواحل رودخانه‌اش هیچ‌چیز را فراموش نکرده‌ام. پاریس حقیقتاً به دورنمای واقعیت می‌ماند، به … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ ولادیمیر امروز نمی‌آید

صبح جمعه با گوشه؛ ولادیمیر امروز نمی‌آید

صبح جمعه با گوشهٔ شماره دویست‌وسوم را خسرو خُلدآشیان، از دوستان گوشه، برای ما نوشته است. چشمم به پنجره بود، … ادامهٔ نوشته »
صبح جمعه با گوشه؛ خیابان جای آدم‌هاست

صبح جمعه با گوشه؛ خیابان جای آدم‌هاست

این مطلب را زامیار برای بخش نویسنده مهمان نوشته است: در صبح جمعه با گوشه شماره ۲۰۱ به خیابان می‌رویم؛ … ادامهٔ نوشته »